|
صدای آشنایی دارد هر شب صدایش میزنم از ته دل میخواهمش اما ... انگار او خیال ما را ندارد ... کاش امشب بیاید ...آرام ...وقتی که خوابم کاش نجوا کند در گوشم ... آرام تر آن وقت در آغوشش گیرم ... کاش اینقدر مرد باشم ...که عاشقانه در آغوشش گیرم عجب واژه ی نچسبیست این تحمل... از جنس تخریب ... ازجنس مور مور شدن... له له زدن ن:م.مهربون
به اندازه ی همه ی زندانی های دنیا ... احساس گناه میکنم شرمنده ام ... از روی ماهش از چهره ی گر گرفته اش من گرم ترین آفتاب را در او دیدم او معصوم ترین ستاره بود شرمنده ام ... شرمنده ی لحظه ای هستم ... که شک کردم به صداقتت تو صاحب معصوم ترین نگاه دنیایی... شرمنده ام ن:م.مهربون
خیلی نزدیک بود... نزدیکتر از همیشه نزدیک تر از همیشه ناز تر... از همیشه زیبا تر نگاهش مثل همیشه نبود...آشنا تر بود رنگ رخسارش به رنگ شرم بود ... ! شرم او گرم بود...زیبا بود شرم او قهوه ای بود...به رنگ نجابتش...نمیدانم ! اما فکر کنم هر چه بود بهترین رنگ دنیا بود... این شرم مال او بود این شرم ... خود او بود ...و به رنگ او ...به رنگ زیبا ترین رنگ دنیا... ن:م.مهربون
سایه ام میگفت: تعبیرش عشق است دوستش داری...! نه لعنتی ... دست از سرم بردار عشق کدام است ... حالت خوش است... مگر نگفتم آن استکان آخر را نخور ...! کجاست گوش شنوا...! لعنت به این تنهایی...که این استکانها را رفیق هر شب ما کرده... لعنت... نوشته شده توسط:م.مهربون
گفتم مال ودین در سرو کارت کردم هرچیز که داشتم نثارت کردم گفت که تو باشی که کنی یا نکنی این من بودم که بیقرارت کردم!
تو می خوانی و نمی دانی وقثیکه نگهه می کنی! |
About![]()
گفتمش بی تو چه باید کرد Archivesهفته دوم بهمن 1387هفته چهارم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته چهارم تیر 1387 Links
غروب آفتاب
تغیر شکل موسوآهنگ وبلاگ |